وبلاگ‌های کاربران و توسعه‌دهندگان ایرانی گنو-لینوکس
مصطفی دانشور ( MostafaDaneshvar )

کنکور همیشه برای جوانان هر دوره به گونه‌ای مانعی بزرگی بوده و هست. حال با اعلام خبر پذیرش ۸۵ درصدی ورودی‌ها به روش غیرمتمرکز و بدون کنکور ظاهرا برای موسسات مرتبط بد نشده است.

آنچه در مورد همه انواع کنکورها بخصوص نوع آمادگی افراد برای گذر از آن می شود گفت این است که همه تلاش کنکور نابودی تفکر خلاق و یادنگیری است. روش همیشگی رمالان کنکور در مرحله اول ایجاد ترس و وحشت در دل داوطلبان به گونه ای که تقریبا گذر مطلوب از آن را ناممکن جلوه می دهند. بعد با شگردهای رسانه‌ای شما را متقاعد می کنند که همه کسانی که مشغول آماده‌سازی خود هستند حتما با موسسه ای حالا خوب یا بد درس می خوانند.

آنها با مسحورسازی مخاطب روش جادویی خود را تنها راه باطل کردن طلسم کنکور می دانند. اگر فرد به دامشان افتاد دیگر تا پایان زندگی همه‌ی موفقیت فرد را ریشه در فعالیت های خود معرفی می کنند. گاه در این روش چنان زیاده گویی می شود که طرف با شنیدن اسم خودش و آن موسسه روزی صد بار اجداد خود و آنان را جلوی چشم همه می آورد.

کنکور شاید روشی معقول برای گزینش افرادی جهت ورود به حداقل در رشته‌های پر طرفدار باشد. اما آنچه که از خروجی آن می شود فهمید مبارزه‌ای علیه دانایی و خردمحوری است. شما نیازی نیست چیزی بیاموزید یا در مورد چیزی که می خوانید فکر کنید چون ما به شما فرمول‌هایی را خواهیم گفت که چشم بسته وارد دانشگاه شوید. این خلاصه تز اکثر موسسات است. حال موضوع کنکور هر چیزی ممکن است به نظر آید الا معیار تمییز علم و دانش افراد.

در انتها چند مثال به ظاهر خنده‌دار که نشان از عمق عدم استفاده از فکر را نشان می دهد با هم مرور می کنیم:

« انگلیس بزرگترین مستعمره انگلستان در دوره استعمار بود»

« منابع تامین آب بدن چیست؟ کلسیم ، سدیم ، منیزیم» همه چیز جز آب

« در شیمی سوختن به چه معنی است؟ یعنی فرد کبریتی را روشن کند که آتش بگیرد»

« احتمال بیرون آمدن مهره سیاه از کیسه را چقدر است؟ احتمال آن خیلی زیاد است»

Do you speak English ? Yes I am blackboard

این ها و بسیاری موارد این چنین همه به یک امر دلالت دارد و آن عدم رشد تفکر انتقادی در زمینه علم آموزی است.

مصطفی دانشور ( MostafaDaneshvar )

#یادداشت

????برنامه‌های اشتغال‌زای دولت در شرایط تحریم

✍????یاسر کرد – کارشناس بازار کار

 

 

✅نزدیک به دو دهه است که بیکاری به یک درد مزمن در جامعه ایران بدل واز یک مشکل اقتصادی – اجتماعی به یک معضل جدی با حساسیت‌های امنیتی تبدیل شده است. معضل بیکاری به دلیل فراگیر بودن به نقطه بحران رسیده- با توجه به نوسانات نرخ ارز به علت تحریم‌های ایالت متحده، کاهش فروش نفت ناشی از تحریم‌ها، کاهش بودجه عمرانی دولت، خروج شرکت‌های سرمایه‌گذار از کشور، متاثر شدن فعالیت بسیاری از بنگاه‌های کشور، تخلیه گسترده روستاهای کشور و مهاجرت به شهرهای بزرگ و کوچک کشور و بروز پدیده سکونت‌گاه‌های غیررسمی و…آنرا عمق بخشیده و بسیاری از گروه‌های سنی از جمله گروه سنی ۱۵ تا ۲۹ ساله کشور که اشتغال از ضروریات زندگی آنهاست را با تنگی معیشت روبرو ساخته است. بحرانی که متاسفانه با اعمال تحریم‌ها و عدم اطمینان از شرایط آینده شدت گرفته و با تعطیلی یا نیمه تعطیلی بسیاری از بنگاه‌های کشور، حفظ وضع اشتغال موجود را نیز دچار چالش جدی کرده است.

????به نظر می‌رسد در این شرایط، ارکان حاکمیت و دولت در اکثر حوزه‌های اقتصاد از جمله بازار کار، نتوانسته‌اند همگام با تحولات پرشتاب و مخرب تحمیل شده به اقتصاد نه چندان به‌سامان کشور پیش روند و سیاست‌ها و برنامه‌های در حال اجرای دولت در بحث اشتغال نیز نتوانسته و نمی‌تواند در حفظ اشتغال موجود و حتی ایجاد اشتغال در شهرها و روستاهای کشور و استان کفایت لازم را داشته باشد. برای عبور از این شرایط و به حداقل رساندن پیامدهای تحریم‌ها، با قید فوریت باید ارکان سیاستگذاری، تصمیم گیری و اجرایی کشور با تمام محدودیت هایی که دارند متناسب با وضعیت استان‌ها برنامه‌های کارا و اثرگذاری را تدوین و به اجرا گذارند و یا در برنامه‌های فعلی اشتغال‌زا اصلاحاتی را صورت داده تا با مقتضیات حال حاضر کشور و استانهایی مانند استان سیستان و بلوچستان سازگار شود و ازبالارفتن نرخ بیکاری و بروز بحران‌های اجتماعی جلوگیری شود.

 
مصطفی دانشور ( MostafaDaneshvar )

ما از زنان وحشت داریم!

نمی دانم این زنان چه ویژگی‌های دارند که حتی از بردن نام آنها در اجتماع هراس داریم. به عبارت دیگر چرا حق داشتن یک اسم را برایشان قائل نمی شویم.

عناوینی چون «عیال، منزل، خانم، مادر بچه‌ها، عاجزگ(بلوچی)» و خیلی از کلمات این چنین برای نام نبردن یک زن بکار می رود. اسم بردن از یک زن در بسیاری اجتماع‌ها تقبیح می شود. البته این باور آنقدر در میان اعضای جامعه تقویت شده که خود زنان متاسفانه آن را قبول کرده‌اند. مثلا زنان شهرهای کوچک که در فضای مجازی فعالیت می کنند با نام یا تصویر واقعی خود کمتر حاضر می شوند. اکثرا تصویری بریده استفاده می کنند.

ریشه این مسئله را برخی در دو نهاد دین و عرف جوامع دانسته‌اند.اگر دین چنین آموزه‌ای دارد پس پیامبرش که می گفت «کَلَّمینی یا حمیرا» و اسم زنانش را اکثرا می داند باید به این معاصرین جواب پس می داد!

سنت پیش از ثبت احوال در روستاها چنین غلظتی برای نام نبردن زنان وجود نداشته حتی بسیاری از مردان به نام مادرانشان نامدار بودند. اما کاتولیک تر از پاپ‌های امروزی با نگاهی دگم خود را محق می دانند زنان را از بدیهی ترین حقوق خود محروم کنند.

در ایرانشهر،سیستان و بلوچستان، چند سال پیش وقتی بنری از تصاویر قبول شدگان یکی از دبیرستان ها در شهر نصب شد به فاصله کمی آن را پاره کردند. چون اسم و تصویر فلان دختر دانش آموز در آن بوده است. امسال هم لیست رتبه‌های بالا وقتی از سوی آموزش و پرورش آنجا منتشر می شود نام دختران به صورت مختصر با «خ» و نام فامیلی آمده است. اما در روستاها و بخشهای کوچکتر خوشبختانه نام دختران به صورت کامل آمده است.

مسئول محترم یا شهروند عزیز اگر نام آوری این عزیز چه دختر یا پسر باعت افتخار است پس باید همه این عزیزمان را بشناسند و اگر باعث سرافکندگی است نشر نامشان چه ضرورتی دارد. لطفا خود را از این دوگانگی برهانید.

#نقد_از_درون

مصطفی دانشور ( MostafaDaneshvar )

گاهی از اینکه این همه فقر در جامعه می بینم حالم به هم می خورد. از آن بدتر کاسبی با این سبک زندگی است که واقعا عمق فاجعه را نشان می دهد. چه آن کسی که از فقر یا تظاهر به نداری چوب حراج به شرافت انسانیش می زند و یا آن کسی که به مدد مال و منالی که دارد در آن زباله دان به دنبال تسکین آلام درونی خود است. هر دو کالای برای فروش آورده اند یکی فقر و دیگری فخر.

سعدی (رح) می فرماید «گناه کردن پنهان به از عبادت فاش» دوست خیرخواهی و خیر من لطفا به ما از نداشته‌هایمان نگو. دستت را به دست ما بده بعد از زمین بلندمان کن نه آنکه یک دست نان و دست دیگر روی دکمه فلاش سلفی. (من و فقر یهویی) یکدلی کن که ما نیز خویش توییم. حقیقتا ما راضی نیستم از دربند و درکه خوش آب و هوا به درک و دشتیاری گرم و شرجی تشریف بیاورید و به ما با دادن چند تحفه یادآوری کنی فقیریم.

حال که سوزنی به دیگران زدم جوالدوز را به دو پهنای همشهری‌های خود فرو می کنم. چرا فقر را فخر خود کرده‌اید؟ چرا همیشه چشم به دست دیگری دوخته‌اید؟ چرا دست به گرفتن پول،کیف و کفش دراز می کنید اما دست به دست آنان نمی دهید که از این زمین گرمی که گرفتار آمدید خود را برهانید؟ چرا تمارض به فقر می کنید تا یک نان تان دو شود؟ شماهایی که از گرسنگی به شکم سنگ می بستید حال چه شده سنگ برداشته به شرافت و غیرت خود می تازید؟ چرا همیشه منتظر دست غیبی هستید که برای شما کاری انجام دهد؟ چرا همیشه چشمه خیرات را به پای علف هرز فقر هدر می دهید؟

امیدوارم این مطلب به خیلی‌ها بر بخورد

وبلاگ: Linux
نوید ( erghezi )

برای ارسال ایمیل به افراد دیگر، بایستی یک SMTP سرور راه‌اندازی کرد. بعد باید مطمئن شد امکان ارسال ایمیل از طریق سرور، جز با یوزر و پسورد تعریف شده وجود ندارد و بعد از احراز هویت نیز فقط با نام کاربری خود، قادر به ارسال ایمیل است و نباید با ایمیل دیگر افراد عضو در سیستم بتواند اقدام به ارسال ایمیل کند.
همینطور باید مطمئن بود که ایمیل‌های ارسالی از سروری غیر از آنها که در لیست سفید مشخص شده‌اند به دست کاربر نهایی نرسد.

در حالت عادی می‌توان هر ایمیلی را با هر فرستنده‌ای که دوست داشته باشید
به هر فردی ارسال کنید. اما mail server که درست تنظیم شده باشد همچون gmail و یاهو ip ایمیل دریافتی را با رکورد spf که صاحب دامین آن را تعریف کرده، تطبیق می‌دهند و در صورت ناهمخوانی ایمیل مستقیم به بخش اسپم می‌رود و غیر از آن یک نوشته را به کاربر نمایش می‌دهند که احتمال فیشینگ ایمیل وجود دارد.

 

برای تست همه این موارد نیاز به یک SMTP سرور (برای مثال smtp.novid.ir:587) و تعریف چند کاربر (admin@novid.ir و info@novid.ir) و همینطور ایجاد پسورد برای آنها داریم. ایمیل‌های تست به آدرس novid@protonmail.com  ارسال می‌شود. برای تست حالت‌های مختلف از ابزار قدرتمند SWAKS استفاده خواهیم کرد.

 

ارسال ایمیل بدون احراز هویت

اگر SMTP سرور به درستی کانفیگ نشود، هر فردی بدون احراز هویت قادر به ارسال ایمیل از طریق آن خواهد بود. به اینگونه سرورها در اصطلاح open mail relay گفته می‌شود.

با استفاده از ابزار SWAKS و بدون وارد کردن یوزر و پسورد سعی در اسال ایمیل می‌کنیم.
در صورت موفقیت در ارسال ایمیل، انتظار این رو داشته باشید که سرور به زودی در لیست سیاه قرار خواهد گرفت و تا مدت‌ها دیگر نخواهید توانست میل بفرستید.

novid@novid-salavan ~ $ swaks -t novid@protonmail.com -s smtp.novid.ir:587 -tls --from admin@novid.ir
=== Trying smtp.novid.ir:587...
=== Connected to smtp.novid.ir.
<- 250 STARTTLS
-> STARTTLS
<- 220 2.0.0 Start TLS
=== TLS started with cipher TLSv1.2:ECDHE-RSA-AES256-GCM-SHA384:256
=== TLS no local certificate set
=== TLS peer DN="/CN=smtp.novid.ir"
~> EHLO novid-salavan
<~ 250 AUTH PLAIN
~> MAIL FROM:
<~* 530 5.7.1 Authentication required
~> QUIT
<~ 221 2.0.0 Bye
=== Connection closed with remote host.

 

  • آپشن t یا همان to ایمیل فرد دریافت کننده است.
  • s یا همان server، آی‌پی یا آدرس smtp سرور مد نظر است که در اینجا از طریق پورت ۵۸۷ قصد وصل شدن به آن را داریم.
    پورت ۲۵ رو بسیاری از دیتاسنترها بسته‌اند و به دلیل امن نبودن، استفاده از آن توصیه نمی‌شود.
  • با استفاده از آپشن tls، کانکشن به smtp سرور به شکل STARTTLS برقرار می‌شود.
  • با آپشن from ایمیل فرستنده را مشخص می‌کنیم.

معمولا خط بالای QUIT مشکل اصلی در عدم ارسال ایمیل را می‌گوید.

<~* 530 5.7.1 Authentication required

تست باز یا بسته بودن پورت ۲۵ SMTP سرور

برای تست پورت ۲۵، کامند زیر را اجرا می‌کنیم.
به شکل پیشفرض swaks از پروتکل امن esmtp جهت اتصال به سرور استفاده می‌کند.

novid@novid-salavan ~ $ swaks -t novid@protonmail.com -s smtp.novid.ir:25 --protocol smtp --from admin@novid.ir
=== Trying smtp.novid.ir:25...
*** Error connecting to smtp.novid.ir:25:
*** IO::Socket::INET6: connect: No route to host

که نشان می‌دهد دسترسی به پورت ۲۵ عملا امکانپذیر نیست.

ارسال ایمیل با احراز هویت

برای ارسال ایمیل با یوزر و پسورد کافیست که آپشن a یا همون auth رو به کامند اضافه کنیم.
بعد از زدن اینتر،  یوزر و پسورد به شکل جداگانه پرسیده می‌شود.

novid@novid-salavan ~ $ swaks -t novid@protonmail.com -s smtp.novid.ir:587 --tls -a --from admin@novid.ir
Username: admin@novid.ir
Password: 123456
<- 250 STARTTLS
-> STARTTLS
<- 220 2.0.0 Start TLS
=== TLS started with cipher TLSv1.2:ECDHE-RSA-AES256-GCM-SHA384:256
=== TLS no local certificate set
=== TLS peer DN="/CN=smtp.novid.ir"
~> EHLO novid-salavan
<~ 250-smtp.novid.ir
<~ 250 AUTH PLAIN
~> AUTH PLAIN AGFkbWluQG5vdmlkLmlyAHJzMm5rZ3NzNQ==
<~ 235 2.0.0 OK
~> MAIL FROM:
<~ 250 2.1.0 Ok
~> RCPT TO:
<~ 250 2.1.5 Ok
~> DATA
<~ 354 End data with .
~> Date: Mon, 19 Nov 2018 16:19:41 +0300
~> To: novid@protonmail.com
~> From: admin@novid.ir
~> Subject: test Mon, 19 Nov 2018 16:19:41 +0300
~> Message-Id: <20181119161941.016258@novid-salavan>
~> X-Mailer: swaks v20170101.0 jetmore.org/john/code/swaks/
~> 
~> This is a test mailing
~> 
~> .
<~ 250 2.0.0 Ok: queued as 5203E17BEA6
~> QUIT
<~ 221 2.0.0 Bye
=== Connection closed with remote host.

 

ارسال ایمیل بدون فعال‌سازی tls

تست رو مجدد بدون tls انجام می‌دیم تا مطمئن شویم تنها راه اتصال به سرور از طریق امن امکان پذیر است.

novid@novid-salavan ~ $ swaks -t novid@protonmail.com -s smtp.novid.ir:587 -a --from admin@novid.ir
Username: admin@novid.ir 
Password: 123456
=== Trying smtp.novid.ir:587...
=== Connected to smtp.novid.ir.
<- 250 STARTTLS
*** Host did not advertise authentication
-> QUIT
<- 221 2.0.0 Bye
=== Connection closed with remote host.

 

ارسال ایمیل با پسورد اشتباه

کامند را با پسورد اشتباه اجرا و انتظار داریم که ایمیل ارسال نشود.

novid@novid-salavan ~ $ swaks -t novid@protonmail.com -s smtp.novid.ir:587 --tls -a --from admin@novid.ir
Username: admin@novid.ir
Password: 123 
=== Trying smtp.novid.ir:587...
=== Connected to smtp.novid.ir.
<- 250 STARTTLS
-> STARTTLS
<- 220 2.0.0 Start TLS
=== TLS started with cipher TLSv1.2:ECDHE-RSA-AES256-GCM-SHA384:256
=== TLS no local certificate set
<~ 250 AUTH PLAIN
~> AUTH PLAIN AGFkbWluQG5vdmlkLmlyADEyMw==
<~* 535 5.7.8 Authentication credentials invalid
*** No authentication type succeeded
~> QUIT
*** Remote host closed connection unexpectedly.

ارسال ایمیل با هویت یک فرد دیگر عضو سیستم

تست رو تغییر داده با یوزر و پسورد صحیح کاربر admin ایمیلی از طرف  info بفرستیم.
کافیست که from رو به info تغییر داده و یوزر و پسورد admin رو وارد به ترتیب صحبح وارد نماییم.

novid@novid-salavan ~ $ swaks -t novid@protonmail.com -s smtp.novid.ir:587 --tls -a --from info@novid.ir
Username: admin@novid.ir
Password: 123456
<~ 235 2.0.0 OK
~> MAIL FROM:
<~ 250 2.1.0 Ok
~> RCPT TO:
<~* 553 5.7.1 : Sender address rejected: not owned by user admin@novid.ir
~> QUIT
<~ 221 2.0.0 Bye
=== Connection closed with remote host.

 

ارسال ایمیل با هویت فردی که عضو سیستم نیست

در آخر از طرف فردی که در سیستم وجود ندارد سعی در ارسال ایمیل می‌نماییم.

novid@novid-salavan ~ $ swaks -t novid@protonmail.com -s smtp.novid.ir:587 --tls -a --from null@novid.ir
Username: admin@novid.ir
Password: 123456
<~ 250 2.1.0 Ok
~> RCPT TO:
<~* 550 5.1.0 : Sender address rejected: User unknown in virtual mailbox table
~> QUIT
<~ 221 2.0.0 Bye
=== Connection closed with remote host.

 

پی‌نوشت: خروجی swaks در این مثال‌ها بخاطر حفظ IP اصلی سرور دستکاری شده است.

نوشته swaks، چاقوی ارتش سوئیس برای تست smtp سرور اولین بار در پالس آزاد. پدیدار شد.

مصطفی دانشور ( MostafaDaneshvar )

اینکه کسی با هنر نام و آوازه‌ای کسب کند و بدان سبب نام پدر زنده کند روی خوب ماجرا است. طرف ناخوشایندی، البته به ظن بعضیها، هم وجود دارد که پدر با آنکه به آن هنر مفتخر است اما سعی دارد این پدری-فرزندی را پنهان نگاه دارد.

در زندگی ما هنر نقشی اصلی و بی بدیل ایفا می کند. موسیقی از پیش از تولد نجوایش با ماست تا زمانی که از این جهان رخت بربسته‌ایم. می شنویم آرام می شویم، بی قرار، عاشق، نگران، دلتنگ، بیهوش و … . ما به محصول نهایی هنر که هارمونی نواهاست و «آوای دوست» است دل می دهیم اما از «خشک پوست و سیم» تا نوای رامشگران را هیچ و نیست می پنداریم. اگر هم انکار نکنیم سعی می کنیم با نگاه از بالا آنها را در سطح پایین اجتماع بدانیم. کاری می کنیم آن فرزند معشوقه ما که نام و نشان ما را با هنرش زنده کرده انتسابش به خودمان را پنهان نگاه داریم.

ما موسیقی و بسیاری هنرها را عاشقانه دوست داریم اما خالقان این آثار را افرادی دون‌پایه، لوڑی، چَلی یا اُستا، می دانیم. هرچه هنر نزد ما ارزشمند است اما به عکس هنرمند شأنی نازل دارد.

تا دیر نشده باید ته مانده‌های این هنر ناب را دریابیم. به قول سعدی (رح) «هنر چشمه زاینده است و دولت پاینده و گر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنر در نفس خود دولتست هر کجا که رود قدر بیند و در صدر نشیند و بی هنر لقمه چیند و سختی بیند»

یادمان باشد هنر بدون هنرمند وجود ندارد. پس پیش از آنکه آنان در کنج عزلت با نداری و مشقت از این دنیا بروند قدر شان را بدانیم. زیرا آنها بودند که نام ما را در جهان زنده کرده‌اند.

(به مناسبت درگذشت دین‌محمد زنگشاهی، ۵ امرداد زاهدان)

مصطفی دانشور ( MostafaDaneshvar )

عرق سردی روی پیشانی و صورتش نقش بسته بود. چشمانش دو دو می زد. هر چند دقیقه دست به پاکت سیگار می برد. وقتی دستش با ته سیگار می سوخت آن را کنار خاکسترها می کشت.

⁃ ای لعنت به تو روزگار! چرا با من چنین کردی؟ چرا؟

لنگ بلند کنار دستش را به صورتش کشید.

⁃ آهای زرخاتون بیار اون زهر مار را کوفت کنیم. کپه مرگم را زمین بذارم. بیا…

زن سفره به دست وارد اتاق شد. نگاهش را از صاحب خان دزدید. سفره را گذاشت از در بیرون رفت.

⁃ زن زودتر بیار آن نان و کشک را…

⁃ چشم آقا الان…

زرخاتون دو کاسه به دست وارد شد. یکی را جلوی مرد گذاشت. سرش پایان بود و نان را جلوی مرد گذاشت. نیم خیز شد تا برود

⁃ بشین باهات کار دارم زن…

⁃ دستم بند کارهای زمین مانده است. بذار یک کاسه برای گلناز ببرم… مادر مرده دو روز که چیزی نخورده. در را بسته نشسته…

⁃ بشین بعدا بهش غذا میدی. باهات کار دارم…

زن این پا آن پا کرد. نگاه تند مرد او را سر جایش میخکوب کرد.

⁃ بشین… فردا باید بریم پنجگور و بعد هم کراچی…

مرد دستش را داخل کاسه برد.

⁃ خیر باشه ما که همین یک ماه پیش کراچی بودیم.

⁃ وسایل خودمون و گلناز را هم جمع کن. اون را هم می بریم.

⁃ بچه‌م بیچاره نای رفتن نداره…

⁃ می بریمش کراچی پیش یک دکتری چیز دوا درمانش کنیم…

***

صدای ضجه لولای سکوت را شکست. زن وارد شد. دختر نگاهش را از دیوار برداشت. بهت زده به دستان زرخاتون نگاه کرد.

⁃ مادر چرا من همون روز نمردم؟ چرا؟

زن آهی کشید. کاسه را کنار دست دختر گذاشت.

⁃ بخور مادر… کاش مادرت می مرد… گل‌جان

دختر خیره به زمین چیزی گنگ زیر لب می گفت.

⁃ بخور! شدی پوست استخون… ایشالا کلام خدا بزند به کمر مسببان این آتش که به جان تو و همه ماها انداختن…

زرخاتون شال بلندش را به صورت کشید. چشمانش تر شده بودند. وقتی از اتاق بیرون می رفت دم در بدون آنکه به گلناز نگاه کند گفت که فردا عازم پنجگور هستند همه!

***

صاحب خان نگاهش را به جاده دوخته بود. عرق از سر و رویش جاری بود. هر چند دقیقه با لنگ عرقش را خشک می کرد.

⁃ چرا این لکه ننگ دامن ما را گرفت. چرا؟

زرخاتون گاهی چشمانش گرم می شد. ماشین وقتی دست‌اندازها را رد می کرد چرتش پاره می شد. گلناز کابین عقب سرش را به شیشه تکیه داده بود. سنگ‌ها، درختچه‌ها، تپه‌ها به سرعت از جلویش رد می شدند.

مرد از آینه نیم نگاهی به گلناز انداخت. روزی که گلناز به دنیا آمد همه مردم را دعوت کرد. تصاویر به سرعت از جلویش می گذشتند. اولین لباس دست‌دوز که مادر دوخته بود برایش گشاد بود. النگوهای کوچکی که از کراچی خریده بود در دست‌های کوچک گلناز صدایی خاصی به گوش او می دادند. آخرین بار وقتی هفده سالش بود برایش یک جفت دُر آورد.

ماشین را کنار زد.

⁃ داغ کرده باید از این روستاهای اطرف یک گالن آب بیاریم. گلناز کیفت را بردار. زن! پاشو…

هر سه سمت کویر راه افتادند. باد شدیدی گردوخاک را این طرف آن طرف می برد. زیر سایه درخت گز هر سه نشستند. زرخاتون از بساطش کمی آب به همه داد. مرد نگاهی سمت جاده انداخت. ماشین میان غبار کمی دیده می شد. سرش را برگرداند.

⁃ گلی من و مادرت میریم تا پشت این تپه شاید چشمه ای باشه، کمی آب بیاریم…

گلناز چشمانش خیره به خط کویر بود. تا چشم کار می کرد آسمان بود که به زمین می رسید. پدر و مادر به سمت تپه رفتند. نگاه گلناز به خط افق دوخته شده بود. باد شدیدتر می شد. شاخه‌های خشکیده گز خم می شدند. ماشین به سرعت نقطه‌ای کم رنگ محو می شد.

***

جماعت همه سر پا ایستادند. رخصت از صاحبخانه خواستند.

⁃ وقت نهارست، می ماندید دور هم نان و کشکی پیدا می شد، می خوردیم

یکی از جمع صدایش بلندتر به گوش می رسید.

⁃ سلامت باشی صاحب خان. ما نمک پرورده‌ایم. انشاالله غم آخر باشد. دکترها کراچی هم کاری از دستشان برنیامد. گلناز تو جگرگوشه همه ما بود.

آخرین نفر که از در بیرون رفت. صاحب خان سر وقت صندوچه قدیمی رفت.

⁃ گلی من فرشته بود نامردان. بدنامش کردید. خون با خون.

برنو را به دست گرفت. از اتاق بیرون زد

پایان

مصطفی دانشور ( MostafaDaneshvar )

نگاه تجاری به آموزش یا نگاه بازاریابی به مسایل آموزشی منافع و مخاطراتی دارد.

آموزش وقتی به عنوان کالا تلقی شود، سود و زیان اولویت خواهد شد. پس کسانی که آن را محلی برای سود بیشتر می دانند خود کالا چندان اهمیتی ندارد بلکه بازار حاشیه آن برای سرمایه گذاری مناسب است. پس رقابت در حقیقت برای بهبود اصل موضوع نبوده بلکه محصولاتی آماده شود که فروش بهتر داشته باشد.

تاجر سعی می کند با متوسل شدن به هر وسیله‌ای فقط کالایش را رد کند. اینکه تاثیر محصول در کاربر نهایی و نظام آموزشی چیست چندان اهمیتی ندارد. در این نگاه آموزش مشکل و مانعی است که باید برای رفع آن راه حلی نشان داد. پس کتاب های فست فودی یا کنکور‌محور منظورشان حل سریع معضلی به نام کنکور است نه ارتقا آموزش. تفکر انتقادی و آموختن علم دغدغه اصلی این جریان نمی باشد. هدف تهیه دفترچه های راهنما برای نوعی تکنسین کنکور است.

نگاه بازاریابی به آموزش به طور کلی مردود نیست. بلکه آنچه به اصل آموزش ، تفکر همراه با تربیت نسلی خلاق و پرسشگر بپردازد حائز اهمیت است. معلم، مولف، مدرس، نظام آموزشی باید با در نظر گرفتن نیازهای اجتماع و توانمندی فردی بتوانند بسته آموزش را به گونه‌ای طراحی کنند که خروجی آن فردی خلاق و شهروندی مسئول باشد. نه آنکه مراحل آموختن را صرفا موانع برای پرش به مرحله بعد و بعدتر که نهایتش چیزی نیست بیاموزد. یکی از دلایل رشد مدرک گرایی همین است. ما افرادی را تحویل اجتماع می دهیم که آموزش را به منظور آموختن و به کاربستن دانش برای ساخت جامعه بهتر به کار نمی گیرد بلکه آن را ابزاری برای کسب درآمد نگاه می کند. ‌پس هرچه این سنگ مدرک پر پیمانه تر باشد شانس را بیشتر یار خود می پندارد.

حال جامعه با خیل عظیم از افراد مواجه است که فکر می کند همه موانع آموزش را با کسب مدارکی رد کرده اما ابزاری که در دست دارد کلید راهگشای هیچ دری نیست.

پس مانع پنداری آموزش و راه حل های فست‌فودی سبب گسترش کاسبی کنکوری شده و آموزش و خلاقیت قربانی اصلی است

مصطفی دانشور ( MostafaDaneshvar )

انسان شناسان پیشینه نظام مادر سالاری را به قدمت حضور بشر می دانند. با مهاجرت آریایی‌ها نظام پدرسالاری رواج یافته و کهن الگوی مادر به ناخودآگاه بشر نفوذ کرد.

یونگ هنر را محصول ناخودآگاه جمعی انسان و بیان تجربه ازلی را به مدد اسطوره می داند. گسترش نظام پدرسالار موجب شده کهن الگوی مادر به ناخودآگاه بشر رانده شود. برای نمایش کهن الگوها از نمادها استفاده می شود.

کهن الگوی مادر به صور گوناگون تجلی می یابد: مانند مادر، دایه و پرستار که نشان دهنده آرزوی رستگاری هستند. حس فداکاری و حرمت‌گذاری یا فراوانی و باروری تجلی گاه کهن الگوی مادر در فرهنگ های مختلف است.

در فرهنگ بلوچ مادر نماد حرمت، فداکاری و باروری است. هرچیزی که چنین ویژگیهایی را به ذهن متبادر کند نشانه ای از کهن الگوی مادر است: مثلا زمین یا وطن چون دارای خصلت بخشندگی یا حرمت است به مثابه مادر برای یک بلوچ می باشد.

مادر ایرانی بخصوص مادرانی که در جوامع سنتی یا روستایی زندگی می کنند بیشتر خصایص مادر ازلی را نمایانگر هستند. مهربانی، بخشندگی، باروری، فداکاری، روزی‌دهندگی و بسیاری خصلت های زن در ناخودآگاهش درونی شده و دیگران این خصایص را از وی متوقع هستند.

معرفی یک مثال:

این مطلب سعی دارد با معرفی یکی از زنان موفق در این بخش نشان دهد کهن الگوی مادر را می توان در همه جوامع مشاهده کرد.

زلیخا ریگی: مادر، معلم، کارآفرین

او در سال ۱۳۵۸ در روستای «دیزوک» بخش لادیز بلوچستان به دنیا آمد. پدرش از خوشنامان آن منطقه به شمار می آمد. زلیخا کودکی را در «کلاته» و «سیاه خاک» گذارند. در سیاه خاک به دبستانی رفت که سالها بعد خودش معلم آن شد.

سالهای نوجوانی به سرعت سپری شد. دوره دبیرستان را در شهر میرجاوه که در مرز پاکستان واقع شده، به پایان رساند. در سن بیست و یک سالگی مانند همسالانش ازدواج کرد.

سرنوشت روزهای تلخ خود را خیلی زود به زلیخا نشان داد. دو ماه پس از ازدواجشان همسرش در یک حادثه رانندگی جان خود را از دست می دهد. بار غم و مسئولیتهای زندگی بر شانه هایش سنگینی می کرد. از طرفی مسئولیت بزرگ کردن حاصل زندگی را نیز باید به درستی انجام می داد. او بین دو راهی سنت های محصور کننده ای که او را به پستوی خانه می راند و جنگیدن برای زندگی بهتر گیر کرده بود. اراده او جنگیدن برای بهتر شدن زندگی خود و دیگران بود.

وقتی تحصیلات عمومی را با گرفتن مدرک پیش دانشگاهی به پایان رساند دخترش دو ساله بود. اوضاع زنان بخصوص مادران باردار در آنجا بسیار بد بود. او برای کمک به مادران باردار روستای خود و اطراف سعی کرد آموزش تخصصی ببیند. او با گذراندن دوره دو ساله‌ی مامایی از مادران باردار روستا مراقبت می کرد. دلسوزی و سختکوشی او باعث شد در سال ۸۲ به عنوان مامای نمونه بخش لادیز مورد تقدیر قرار گیرد.

زلیخا دیگر در آن روستا و روستاهای اطراف به زنی کوشنده و خیرخواه نامدار شده بود. جوهره کار و تولید او را به سمت کارآفرینی سوق داد. او با راه اندازی یک واحد دامداری به پرورش دام مشغول می شود. کارش را چنان دقیق و درست پیش می برد که طی دو سال متوالی ۸۲/۸۳ از وی به عنوان کارآفرین خوداشتغال تقدیر می شود.

بیسوادی و نا آگاهی جمعی او را وا داشت تا کمر همت برای ریشه کنی این معضل بنیادی جامعه ببندد. او کار آموزش را سال ۸۴ به عنوان آموزشیار نهضت سوادآموزی آغاز کرد. حال زلیخا احساس می کرد برای بالا رفتن از پله‌های ترقی به دانشگاه باید برود. پس دو سال در سال ۸۶ دوره کارشناسی زبان و ادبیات فارسی را در زاهدان شروع کرد. یک سال پس از دانش آموختگی در سال ۱۳۹۱ به عنوان دبیر ادبیات به استخدام آموزش و پرورش درآمد. اکنون او آموزگار دبستانی است که روزگاری پشت نیمکت هایش درس خوانده بود. پس عزم خود را جزم کرد تا به نونهالان این سرزمین که اتفاقا اکثرا اقوام و خویشاوندانش بودند علم بیاموزد. حس مادرانه، جسارت و فداکاری معلمانه، کوشش زنانه همه دست به دست هم داد تا او در وادی علم آموزی موفق باشد. حاصل این موفقیت تربیت دانش آموزان فراوان است. در سال ۹۵ این کوشش‌ها خبرش در شهرستان میرجاوه پیچید و او به عنوان معلم نمونه آن شهرستان انتخاب شد و مورد تقدیر قرار گرفت.

زلیخا ریگی یکی از هزاران زن بلوچ ایران است که تسلیم شرایط سخت نشده و جوهر وجودی یک زن که منشا کهن الگوی مادر است را زنده نگاه داشته اند.

نادره زنان و مادرانی که با کوشش در خانه و جامعه، با فداکاری و جسارت در مسیر زندگی، با مهر و بخشندگی تجلیگاه ارزشهای بشری و کهن الگوی مادری هستند که در نهاد هر بشری است و هر کس آن را درک خواهد کرد.

مصطفی دانشور

https://t.me/balanchir/312

وبلاگ: Linux
نوید ( erghezi )

سلام

گاهی به دلیل یک اشتباه در برنامه و اجرای یک کوئری ناصحیح حجم انبوهی از کوئری‌ها که پاسخشون خیلی زمانبر به سمت دیتابیس سرازیر میشه. در این مواقع بهتر جای اینکه کل دیتابیس رو استاپ کنید، پروسس‌های داخلی اون رو فقط kill کنید. دلیل اینکار اینه که استاپ یک دیتابیس سنگین کار بسیار هزینه‌بری است.

mysqladmin processlist -u root -pPassword | awk '$2 ~ /^[0-9]/ {print "KILL "$2";"}' | mysql -u debian-sys-maint -pPassword

اگر همچین دستوری رو روی یک دیتابیس slave بزنید، یادتون نره که باید مجدد وارد دیتابیس بشید و کاری کنید که کارش رو ادامه بده (START SLAVE) در غیر اینصورت دیتابیس از سینک خارج خواهد شد.

نوشته کشتن همه‌ی پروسس های دیتابیس mysql اولین بار در پالس آزاد. پدیدار شد.

« صفحه‌های جدیدتر صفحه‌های قدیمی‌تر »